اجباری...
𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟐
ا.ت ویو:
که یهو چراغ های آشپز خونه روشن شدن و دستم به دیوار کوبونده شد و خیلی دردم گرفت چون تو دیوار میخ بود
+آیییییییییییی😭 چته 😭
_ تو چرا بیداری؟
+ خوابم نمیاد کابوس خیلی بدی دیدم « با بغض »
_ خب چکار کنم «دستش رو محکمتر گرفت»
+ آییی آی دستم 😭
تهیونگ ویو :
نگاهش کردم دیدم که دست کوچولو و ظریف ش رو محکم گرفتم و دیدم میخه خونیه روی دستش رو دیدم که زخم شده اونم یه زخم عمیق دلم لرزید (وای دستت ببخشید)«تو دلش»
+ دست نزن آی 😭
براید استایل بغلش کردم و گفتم
_ الان خوب میشه«سرد»«🤭🤣 عررررررررر🎀 زهرمار چه مرگمه»
+چرا.... چرا اینقدر سردی
_ من سردم هه الان نشونت میدم
+ن... ن. نه... م..من.. منظورم ای.. اینه.. ک. ککه.. که.. خب... من....
_هیسسسسس دستت رو بده «کاملا جدی»
+ بیا😣 «آروم»«بغض»
_ چیه چرا بغض میکنی؟
+ خب میترسم 😣😣
_ از چی
+ خبب.. نه.. ولش کن
_ نه بگو
+خب.... م.ـ. من...
_بگو دیگهههه « با داد »
میترسم ازت.......... ازت میترسم خیلی داد میزنی سرم خیلی سرزنشم میکنی منو میزنی ازت میترسم همین آرزو میکنم هیچ وقت نبودم 😭😭 «گریه ی شدید و با استرس»
خب میدونی ....
با دستم چونه شو دادم بالا
+....
_عزیزم؟
+......
_بیب؟
+......
_بیبی؟
+......
_ جواب نمیدی نه؟ 😠
مثل نوزادا بلندش کردم و بردمش تو اتاقم و گذاشتنش روی تخت دیدم هنوز داره گریه میکنه اونم گریه ی بیصدا
ا.ت ویو:
که یهو چراغ های آشپز خونه روشن شدن و دستم به دیوار کوبونده شد و خیلی دردم گرفت چون تو دیوار میخ بود
+آیییییییییییی😭 چته 😭
_ تو چرا بیداری؟
+ خوابم نمیاد کابوس خیلی بدی دیدم « با بغض »
_ خب چکار کنم «دستش رو محکمتر گرفت»
+ آییی آی دستم 😭
تهیونگ ویو :
نگاهش کردم دیدم که دست کوچولو و ظریف ش رو محکم گرفتم و دیدم میخه خونیه روی دستش رو دیدم که زخم شده اونم یه زخم عمیق دلم لرزید (وای دستت ببخشید)«تو دلش»
+ دست نزن آی 😭
براید استایل بغلش کردم و گفتم
_ الان خوب میشه«سرد»«🤭🤣 عررررررررر🎀 زهرمار چه مرگمه»
+چرا.... چرا اینقدر سردی
_ من سردم هه الان نشونت میدم
+ن... ن. نه... م..من.. منظورم ای.. اینه.. ک. ککه.. که.. خب... من....
_هیسسسسس دستت رو بده «کاملا جدی»
+ بیا😣 «آروم»«بغض»
_ چیه چرا بغض میکنی؟
+ خب میترسم 😣😣
_ از چی
+ خبب.. نه.. ولش کن
_ نه بگو
+خب.... م.ـ. من...
_بگو دیگهههه « با داد »
میترسم ازت.......... ازت میترسم خیلی داد میزنی سرم خیلی سرزنشم میکنی منو میزنی ازت میترسم همین آرزو میکنم هیچ وقت نبودم 😭😭 «گریه ی شدید و با استرس»
خب میدونی ....
با دستم چونه شو دادم بالا
+....
_عزیزم؟
+......
_بیب؟
+......
_بیبی؟
+......
_ جواب نمیدی نه؟ 😠
مثل نوزادا بلندش کردم و بردمش تو اتاقم و گذاشتنش روی تخت دیدم هنوز داره گریه میکنه اونم گریه ی بیصدا
- ۱۶۰
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط